بيت الاحزان

بعد از رحلت رسول اللّه صلّى الله عليه وآله وسلّم، چند روزى كه بى بى فاطمه (عليها السلام) زنده بود هيچكس او را شاد و خندان و بشاش نديد؛ روز و شب با خاطر غم انگيز با صداى بلند گريه مىكرد، كه مردم مدينه از صداى گريه حضرت ناراحت مىشدند، تا اينكه از بزرگان و مشايخ مدينه آمدند و خدمت آقا اميرالمؤمنين عليه السلام جمع شدند و گفتند:

يا ابالحسن گريه زهرا ما را اذيّت مىكند، ما ناراحت هستيم به فاطمه بگوئيد يا شب گريه كند و روزها را آرام بگيرد، يا روزها گريه كند و شبها آرام بگيرد.

چون گريه فاطمه از صبح تا شب و از شب تا صبح تمامى ندارد. نه شب خواب راحتى داريم و نه روز آرامش، از فاطمه خواهش كنيد، يا شب و يا روز گريه كند.

آقا اميرالمؤمنين عليه السلام گفته هاى مردم را به بى بى زهرا (عليها السلام) رسانيد، بى بى فرمود: من بين اين مردم خيلى كم هستم و به همين زوديها از ميان آنها خواهم رفت و در فراق پدر و از درد و مصيبتهاى وارده آنقدر گريه مىكنم تا به او ملحق شوم.

آقا اميرالمؤمنين عليه السلام در بقيع خانه اى درست كرد و آن را بيت الاحزان ناميد و بى بى عالم (عليها السلام) هر روز صبح دست امام حسن و امام حسين (عليه السلام) را مىگرفت و مىآمد بقيع توى بيت الاحزان مىنشست و از فراق باباش پيغمبر و پهلوى شكسته و صورت سيلى خورده و بازوى كبود شده و محسن سقط شده اش گريه و ناله مىكرد.