ارزوی سلامتی  در سال جدید

با سلام گرم و بهاری خدمت همه دوستان عزیز

امیدوارم که لحظه های خوبی گذرانده باشید و سالی خوب همراه با سلامتی و خوبی و صفا داشته باشید.

بیایید سال جدید از لحظه لحظه های عمرمون بهترین بهره رو ببریم که هم خودمون راضی باشیم هم خدا مخصوصا بیاییدتا فرصت داریم و خودمون می تونیم کارهای خوب زبانی و عملی انجام بدیم که خدایی نکرده بعدها پشیمون نشیم. هر طور که می تونیم  دلی بدست آوریم دل شکستن هنر نمی باشد.

! خلاصه کلام از کسی نرنجیم و کسی رو نرنجونیم !

چه خوب سروده سعدى شيرازى :
برگ عيشى به گور خويش فرست
                                 كس نيارد زپس تو پيش فرست
خور و پوش و بخشاى و روزى رسان
                                 نگه مى چه دارى ز بهر كسان
زر و نعمت اكنون بده كان تست
                                 كه بعد از توبيرون ز فرمان تست
تو با خود ببر توشه خويشتن
                                 كه شفقت نيايد ز فرزند و زن
غم خويش در زندگى خور كه خويش
                                 به مرده نپردازد از حرص خويش
به غم خوارگى جز سر انگشت تو
                                 نخارد كسى در جهان پشت تو

یا علی مدد

در این سرای بی کسی . . .

با سلام و تبریک سال جدید خدمت دوستان
این غزل رو من خیلی دوست دارم برای شما هم نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد.

در اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست

اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

                                                                                            شاعر :هوشنگ ابتهاج

با این عصبانیت ها به جایی نمی رسیم!

خاطره ای از استاد علامه حسن زاده آملی
او با این عصبانیت به جایی نمی رسد!
علامه حسن زاده در جمع دانشجویان دانشگاهی، خاطره ای را از خودشان اینگونه نقل می کنند:
((استاد بنده حضرت علامه محمد حسن الهی صاحب مقامی بودند که می توانستند با تمام انبیاء و اولیاء از متقدم و متأخر در ارتباط باشند. از جمله با استاد گرامیشان میرزای قاضی، پس از رحلت آقای قاضی در ارتباط بودند و بنده هم می دانستم.لذا به استاد عرض کرده بودم:آقا جان اگر دوباره محضر استادتان، میرزای قاضی مشرف شدید سلام مرا هم برسانید و بفرمایید به جان ما هم تفقدی بنمایند.(خطاب به دانشجویان): این ماجرا را داشته باشید تا ما بقی را عرض کنم. بنده در آمل که بودم یک روز از درس و بحث با خستگی به خانه برگشتم و خواستم اندکی استراحت کنم.ولی کودکانم نگذاشتند پدرشان بخوابد و سر و صدا می کردند. بنده برخاستم و با عصبانیت به آنها و مادرشان پرخاش کردم.آن هم نه معمولی، پدر نگو، پلنگ! اندکی گذشت و دیدم که حالم منقلب شد و دیگر نمی توانستم بنشینم.رفتم از بیرون شیرینی خریدم و برای منزل آوردم و از آنها عذر خواهی کردم.اما کفایت نکرد و دل آشوب، به سمت تهران روانه شدم و از آنجا هم به سمت استاد گرامیم آقای الهی در تبریز رهسپار شدم. وقتی نزد ایشان رسیدم پس از احوال پرسی های اولیه به بنده فرمودند:
((حاج آقای آملی، پیش پایتان نزد استادم میرزای قاضی بودم و سلام شما را هم رساندم.مگر شما چه کرده اید که ایشان ناراحت بودند؟استادم به بنده فرمودند که به شما بگویم: حاج آقای آملی، شما با این عصبانیت ها به جایی نمی رسید!!))
دوستان عزیز ، ما هم تا وقتی نتونیم بر اعصاب و نفس خود مسلط بشیم و بخاطر مسائل بیهوده نفس بجای عقل برامون تصمیم بگیره و خدا رو در لحظه لحظه زندگی در نظر نگیریم ، به جایی نمی رسیم.

ادامه نوشته