هموطن تسلیت...

شنبه بود، آغاز هفته ای برای ما و پایانی برای همه هفته های عمرت.....
غمت آوار می شود بر سرم،
و آرزوهایی که اینک زیر خاک مدفون اند
و روزه ای که هرگز افطار نشد.....
ساعت 4:45 به چه می اندیشیدی؟
به مزارع نخود، به شیر گاوها، به سیب باغ ها، به نتایج کنکور،
به عروسی دخترت، پایان خدمت پسرت، به بیست و چندمین قسمت سریال " خداحافظ بچه "......
آسوده بخواب که آبادی ات ویران شد
دیگر دست های پینه بسته ات به چه کار می آید؟
یک عمر هم که بیل بزنی نه سقف کاه گلی خانه ات تعمیر می شود
و نه کمر شکسته ات راست...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 22:10 توسط طبیبک!
|
این وبلاگ به منظور همفکری و تبادل نظر و اطلاعات علمی و تجربی دانشجویان کاردانی و کارشناسی رشته معماری راه اندازی شده است.